الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
650
إحياء علوم الدين ( فارسى )
او به خوردن و مباشرت مطيع بود [ 487 ] . و غالب بر حظهاى نفس خوردن و مباشرت كردن است ، و نيت خير در آن ممتنع نيست كسى را كه بر دل او همّ آخرت غالب شود . و همچنين بايد كه چون مال او ضايع شود نيت نيكو دارد و گويد : آن در راه خداى است . و چون غيبت كردن ديگرى به دو رسد بايد كه دل خوش كند بدان كه سيئات او بر خواهد داشت ، و حسنات او به ديوان او نقل خواهند كرد . و بايد كه به خاموش بودن از جواب آن نيت كند ، چه در خبر است : انّ العبد ليحاسب فتبطل اعماله لدخول الآفة فيها حتّى يستوجب النّار ثمّ ينشر له من الاعمال الحسنة ما يستوجب به الجنّة فيتعجّب و يقول يا ربّ هذه اعمال ما عملتها فيقال هي اعمال الّذين اغتابوك و آذوك و ظلموك ، اى ، هر آينه با بنده حساب كرده آيد ، پس اعمال او باطل گردد به در آمدن آفت در آن ، پس مستوجب آتش شود ، آن گاه از اعمال حسنه ، آن چيزى نشر كرده شود كه او بدان مستوجب بهشت گردد . پس او تعجب كند و گويد : اى پروردگار ، اين اعمال من نكردهام . گويند : اين اعمال آن كس است كه تو را برنجانيده و بر تو ستم كرده . و در خبر است : انّ العبد ليوافى القيامة بحسنات امثال الجبال لو خلصت له لدخل الجنّة و يأتي و قد ظلم هذا و شتم هذا و ضرب هذا فينقضّ لهذا من حسناته و لهذا من حسناته حتى لا تبقى له حسنة حتى يقول الملائكة قد فنيت حسناته و بقي طالبون فيقول اللّه القوا عليه من سيّئاتهم ثمّ صكّوا له صكا إلى النّار ، اى ، هر آينه بنده به قيامت رسد با حسنات چون كوهها ، اگر آن او را خالص شود هر آينه در بهشت رود ، و بيايد بر اين ستم كرده و اين را دشنام داده و آن را بزده ، پس براى آن از حسنات او نقصان كرده شود تا او را حسنهاى نماند تا فريشتگان گويند كه حسنات او نيست شد و طالبان ماندهاند . پس حق تعالى فرمايد كه سيئات ايشان به دو اندازيد پس او را دفع كنيد سوى آتش . و در جمله بپرهيز ، و بپرهيز ، كه چيزى را از سكنات و حركات خود حقير شمرى ، آن گاه از غرور و شرور آن احتراز ننمايى و جواب آن را روز سؤال و حساب نشمارى ، حق تعالى بر تو مطلع و شهيد است ، و هيچ سخنى نگويى كه نزديك تو رقيبى حاضر است . و يكى از سلف گفت : نامهاى نوشتم ، و خواستم كه از خانهء همسايه خاك بر آن پراكنم « 60 » ، آن گاه از آن تحرّج « 61 » نمودم ، پس گفتم اين قدر خاك چه باشد ، پس خاك برنامه كردم ، هاتفى مرا آواز داد كه زود باشد كه بداند كسى كه خاك را سبك مىدارد آن چه فردا از سوء حساب بيند ! و مردى با ثورى نماز گزارد ، پس جامهء او باژگونه ديد ، به او بگفت ، و دست دراز كرد « 62 » تا آن را راست كند ، پس دست باز كشيد و راست نكرد ، و آن مرد از اين حال او را بپرسيد ، گفت : براى خداى بپوشيده بودم نخواستم كه براى غير خداى راست كنم . و حسن گفت كه مردى روز قيامت
--> ( 60 ) روى نوشته خاك مىريختند تا زودتر خشك شود . ( 61 ) تحرّج ، پرهيز كردن از گناه و توبه كردن ( 62 ) ثورى .